أللَّهُـمَّ صَـلِّ عَـلی مُـحَمَّـدٍ وَ آلِ مُحَـمَّـدٍ‌ أللَّهُمَّ العَـن صَنَمی قُرَیشٍ وَجِبتَیهَا وَ طاغُـوتَیها وَ إفکَـیها وابنَـتَیهِمَا اللَّذَینِ خالَفا أمرَکَ

تا بی نهایت می رویم با حسین

ارواحنا لک الفدا یا حسین

مع الحسین إلی ما لا نهایة

برپایی ایستگاه صلواتی و خدمت به عزاداران و زائران پیاده رو

به طرف کربلای معلی ایام اربعین حسینی توسط اعضای مجمع

دلسوختگان اهلبیت راه نجف-کربلا سال 1390 ه شمسی



mod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_countermod_vvisit_counter
mod_vvisit_counterامروز29
mod_vvisit_counterدیروز175
mod_vvisit_counterاین هفته642
mod_vvisit_counterهفته گذشته1077
mod_vvisit_counterاین ماه3455
mod_vvisit_counterماه گذشته4996
mod_vvisit_counterکل19242

: 2 مهمان, 1 bots حاضر
Your IP: 38.107.179.237
 , 
Today: اسفند 04, 1390


تبیین ضرورت معرفت امام علیه السلام

ادامه از ویژه نامه ی شماره ی5

_ نفسی یاغیری بودن معرفت امام( موضوعیت وطریقیت معرفت امام )
طریقیت به این معناست که مثلا مولا می گوید اذهب الی السطح حالا باهروسیله ای که شد یعنی خود طریق مورد لحاظ شارع نباشدیعنی قاعده اولیه این است که طرق هیچ فرقی باهم نمی کند لذا قیاس هم طریق به واقع است زیرا ملاک رسیدن به واقع است (لذا برخی گفته اند احادیث ائمه فرقی باصحاح سته ندارد وهر دو مارا به واقع می رساند) ولکن شارع می تواند تصرف در طریق کند که فقط باید از نردبان

 

تبیین ضرورت معرفت امام علیه السلام

ادامه از ویژه نامه ی شماره ی4

_معرفت تفصیلی امام لازم است نه اجمالی
در این قسمت از دو حیث بحث می کنیم :
1.از حیث شناخت هرکدام از ائمه که آیا اجمالا کافی است ویا باید آن امام را تفصیلا شناخت .
توضیح :  معرفت اجمالی به این صورت است که بگوییم اگر امیرالمؤمنین در عالم واقع امام است اورا امام می دانم واگر امام نیست امام نمی دانم لکن این معرفت اجمالی کفایت نمی کند بلکه باید از روی یقین وتفصیلی به تک تک ائمه  معرفت پیداکرد . دراین زمینه برخی ازبزرگان فرموده اند کسی که معرفت تفصیلی نداشته باشد در حکم شرعی مسائل عبادی ،اجتماعی خویش دچارمشکل می شود .

 

تبیین ضرورت معرفت امام علیه السلام

ادامه از ویژه نامه شماره 2

1.انسان برای اینکه بتواند وظائفش را (که اعم است از عقائد صحیح و انجام احکام واخلاق و...) انجام دهد بایستی ائمه را بشناسد ، مرحوم شیخ مفید در این زمینه می فرماید:

( فإنا وجدنا الخلق منوطين بالأئمة في الشرع إناطة يجب بها عليهم معرفتهم على التحقيق و إلا كان ما كلفوه من التسليم لهم في أخذ الحقوق منهم و المطالبة لهم في أخذ مالهم و الارتفاع إليهم في الفصل عند الاختلاف و الرجوع إليهم في حال الاضطرار و الفقر إلى حضورهم لإقامة الفرائض من صلوات و زكوات و حج و جهاد تكليف ما لا يطاق و لما استحال ذلك على الحكيم الرحيم سبحانه ثبت أنه فرض معرفة الأئمة و دل على أعيانهم بلا ارتياب .)[1].

2. ارتباط با امام متوقف بر شناخت امام است .....

 

تبیین ضرورت معرفت امام علیه السلام/

ادامه از قبل:

1.شناخت خداوند متعال بر تمامی انسانهای عاقل واجب است وشناخت خدا هم مترتب بر شناخت امام است که دلیل این شناخت عبارت است از :
·وجوب شکر منعم : به این معنا که عقل می گوید هر کسی که به انسان نعمتی را عنایت می کند بایستی او
راشناخت تا از او تشکر کرد وخداوند متعال هم چون منعم اصلی این عالم است شکر او لازم است بنابراین باید او را شناخت .
مرحوم آخوند درکفایه نیز به این وجه تمسک نموده وحکم به وجوب معرفت امام کرده اندودر حاشیه فرموده اند(1) چون امامت هم مانند

 

 

سوال:چگونه پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله امّی و بی سواد بودند ولی در آخر عمر خود دوات و کاغذی را طلبیده که بر آن وصیت خود را بنویسند؟؟
برای جواب این سوال در ابتدا باید به معنای واژه ی امّی که به رسول خدا نسبت داده می شود پرداخت و بعد در مورد حدیث دوات و قرطاس بحث خواهیم کرد.
در مورد معنای أُمّی چندین وجه از اهل لغت ذکر شده است که به برخی از آن ها اشاره می کنیم:
1.کسی که نه می نویسد و نه می خواند.
2.منسوب است به کلمه ی أم(مادر) یعنی به همان حالتی است از مادر متولد شده است یعنی خواندن و نوشتن را نمی داند.
3.منسوب است به امّة به معنی عرب یعنی این شخص از اهل

 

خدا لعنت کند هر آن کس را که از لشکر اسامه تخلف کند

در  روز 26 صفر در سال 11 هجری پیامبر اسلام صلی الله علیه واله به عده ای خاص از صحابه،به خصوص ابوبکر و عمر و عثمان امر فرمودند که برای سفر به روم و جنگ با رومیان به فرماندهی اسامة بن زید آماده شوند،آنان از این امر کراهت داشتند و نسبت به فرماندهی اسامه بر سپاه اسلام به خاتم الانبیاء صلی الله علیه وآله اعتراض کردند.حضرت فرمودند:«خدا لعنت کند هر آن کس را که از لشکر اسامه تخلف کند»،ولی با این همه ابوبکر و عمر و عثمان تخلف کردند و بازگشتند.

 

ادامه از ویژه نامه ی 3

2. امام حسین در پاسخ به کسی که سؤال کرده بود معرفت خدا چیست ؟ فرمودند معرفت خدا همان معرفت امام هرزمان است که اطاعت او بر مردم واجب است . ( مَا مَعْرِفَةُ اللَّهِ قَال مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْهِمْ طَاعَتُهُ )«1»
نکته : حتی اگر کسی در راه اعانه به دشمنان اهل بیت بمیرد به مرگ جاهلی مرده است . ِ لَا يَخْرُجِ الْمُسْلِمُ فِي الْجِهَادِ مَعَ مَنْ لَا يُؤْمِنُ عَلَى الْحُكْمِ وَ لَا يُنْفِذُ فِي الْفَيْ‏ءِ أَمْرَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَإِنْ مَاتَ فِي ذَلِكَ كَانَ مُعِيناً لِعَدُوِّنَا فِي حَبْسِ حُقُوقِنَا وَ الْإِشَاطَةِ بِدِمَائِنَا وَ مِيتَتُهُ مِيتَةٌ جَاهِلِيَّ
_ چگونگی اینکه معرفت خدا همان معرفت امام است:

 

پَست مایه گان در جایگاه صالحان

اسلام،مکتبی است که عمل به آن کمال وتعالی روحی،دنیوی واخروی را برای افراد بشر به دنبال دارد.برای رسیدن به این هدف لازم است کسانی در راس امور دنیوی قرار گیرند و سرپرست مردم باشند که خود در منتهای درجات عالیه علمی واخلاقی واعتقادی باشند و تمام کمالات را دارا باشند.حال اگر افرادی که نه درجات عالی یا حداقل متوسط،بلکه در پست ترین مراتب انسانی قرار دارند،عنان امور را به دست داشته باشند،باید دید که حال واوضاع مردمی که تحت امر آنان هستند تا چه حدی نزول خواهد داشت وآنان را از رسین به هدف اسلام باز خواهد داشت.
برای آشنا شدن با یکی از فرو مایگانی که به ناحق بر مسند ریاست

 

بر دشمن امیرالمومنین وحضرت زهرا (سلام الله علیهما) لعنت

عمر ابن خطاب (دشمن امیرالمومنین وحضرت زهرا (سلام الله علیهما) در آخر شب نهم ربیع الاول سال 23 ویا 24 ه ق به دست بابا شجاع ابولولو کاشی(رضی الله عنه) که نامش فیروز وغلام مغیره بود چند ضربه خنجر خورد که منجر به مرگ او شد.

علی هر جا که باشد آفتاب است

عدوی مرتضی خانه خراب است

ابولولو به عالم کرد ثابت

دعای مادر ما مستجاب است

 

اللهم العن قاتلی فاطمة الزهرا(علیها السلام)

سیاه ترین روز تاریخ

در روز اول ماه ربیع الاول،اولین هجوم به خانه امیرالمومنین علیه السلام صورت گرفت؛هنگامی که امیرالمومنین علیه السلام،متوجه غسل،کفن ودفن پیامبر صلی الله علیه وآله شد وغاصبین خلافت در سقیفه بودند،در شب اول ربیع الاول بدن مبارک آن حضرت را دفن نمود و طبق وصیت پیامبر متوجه جمع آوردی قرآن شد.(1)آن حضرت فرموده بودند:«علی جان تا سه روز از خانه خارج مشو وقرآن را جمع آوری کن...»(2)

 

ماجرای طلب قلم وکاغذ از جانب پیامبر صلی الله علیه وآله و ممانعت عمر

در روز 24 صفر(1)و یا 28 صفر(2)پیامبر دوات و قلم طلب نمودند تا بنویسند و برای امت بیان کنند که خلافت بلا فصل بعد از ایشان برای امیرالمومنین(علیه السلام) است،ولی عمر با کلامی که احدی به رسول خدا صلی الله علیه وآله نگفته بود مانع از این کار شد و به ساحت قدس نبوی جسارت کرد و گفت:«إن الرجل لیهجر»یعنی این مرد هذیان می گوید!!
روزهای آخر عمر رسول خدا بود مهاجرین و انصار در کنار بستر آن حضرت نشسته بودند

 

 

عروسک من

چشماشو بسته

دراز کشیده

خسته ی خسته

عروسک ناز

تو رخت خوابه

لا لا عزیزم

که وقت خوابه

.....

 

 

با هر چه بودیم به جایی نرسیدیم

با حسین علیه السلام تا بی نهایت

 3 مهمان حاضر